سديد الدين محمد عوفى

718

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

بود . دررفت « 1 » و مرا با خود ببرد « 2 » و ايشان تبجيل كردند و بعضى « 3 » مرا بشناختند و مرا « 4 » گفتند : آن چه زهد و عفت بود و اين چه فضيحت و شهرت است « 5 » ! من گفتم : اى خواجه « 6 » آن فضيحت « 7 » كردن شرط نيست و آدميان را وقايع افتد ، پرده پوشيدن به طريق مروت اولىتر بود . پس خمر بر من عرضه كردند . من از خوردن امتناع نمودم و گفتم : من درين كار دخيلم يك امشب شما را ساقيى كنم « 8 » تا چون بر ادب « 9 » آن واقف گردم « 10 » ديگر با شما موافقت كنم . ايشان مرا معذور داشتند و من آن شب شرابهاى گران بديشان دادم تا همه مست شدند و بيفتادند . پس كاردى از ميان يكى از ايشان بكشيدم و تمامت زنان و مردان را بكشتم چنان كه كس زنده نماند « 11 » . برخاستم « 12 » و به سلامت به خانهء خود رفتم . و بامدادان اين خبر در شهر فاش شد « 13 » و هيچ « 14 » كس ندانست . كه اين كار كه كرده است ، و هيچ‌كس گمان به من نبرد « 15 » و بعد از مدتى ديگر « 16 » ، پدر مرا به يكى از اقارب خود به زنى داد و من به ضرورت بدان نكاح تن دردادم « 17 » . پس « 18 » كنيزكى را بخريدم « 19 » همزاد خود « 20 » بكر ، و

--> ( 1 ) - مج : آمد ، مپ 2 - زنگى دهم . . . در رفت ( 2 ) - مپ 2 و مج : درآورد ( 3 ) - مج و بنياد + از زنان ( 4 ) - مپ 2 - بعضى مرا بشناختند و ، مج و بنياد - مرا ( 5 ) - مج : شهوت است ، مپ 2 : و بعضى مرا بشناختند از زنان كه در ميان ايشان بودند ( 6 ) - مپ 2 و مج و بنياد : خواهران ( 7 ) - مپ 2 : سرزنش ( 8 ) - مپ 2 و بنياد : ساقى باشم ( 9 ) - مپ 2 : تابر ( 10 ) - مپ 2 : وقوف يابم ، مج + وقتهاى ( 11 ) - مپ 2 - چنان كه كس زنده نماند ( 12 ) - مپ 2 و مج : آنگاه برخاستم ( 13 ) - مپ 2 : افتاد ( 14 ) - مج - هيچ ( 15 ) - مپ 2 - و هيچ‌كس گمان به من نبرد ( 16 ) - مپ 2 و مج - ديگر ( 17 ) - مپ 2 - و من به ضرورت . . . دادم ( 18 ) - مپ 2 + من ، مج - پس ( 19 ) - مج : خريده بودم ( 20 ) - مپ 2 : من ، مج - همزاد خود